اگرهیچ کس نیست ...

من یک غذرخواهی به خودم بدهکارم

برای این که احساساتی بودم
برای این که یک روبودم
برای این که غرورم روشکستم
برای این که انسان بودم

خودم؟...منوببخش...

 

+نوشته شده در جمعه 21 آذر 1393ساعت14:57توسط angella77 | |

امروزباتمام دنیاقهرم
اما...
اگرتوصدایم کنی برمی گردموباهمان حماقت وسادگی ام می گویم جانم

 

+نوشته شده در جمعه 21 آذر 1393ساعت14:36توسط angella77 | |

امروزهم بابی توبودن گذشت

خوش به حال یادم که همیشه باتوست.

+نوشته شده در جمعه 21 آذر 1393ساعت14:30توسط angella77 | |

وقتی به روزی رسیدی که دیگرمن نبودم !!
وصیتم به تو ای است:

((خوب بمان ازآن خوب هایی که من عاشقش بودم))

+نوشته شده در جمعه 21 آذر 1393ساعت00:56توسط angella77 | |

نامرد!یادته یه روزبهم گفتی :
دوخط موازی هیچ وقت بهم نمیرسن،امادلیل نمیشه هم دیگه رودوست نداشته باشن؟!
آره راست گفتی...اما...
ازاولش منو تودوخط موازی بودیم اماتووقتی اون حرفو زدی که قبلش بادوستم حرف

زده بودی؟!!

 

 

+نوشته شده در پنج‌شنبه 20 آذر 1393ساعت23:36توسط angella77 | |

اول سلام به دوست های همیشگی.

دوم واقعامغذرت می خوام این مدت نبودم.شرمنده
امیدوارم بتونم جبران کنم.

سوم ازهمراه های همیشگی وباوفاممنونم

+نوشته شده در پنج‌شنبه 20 آذر 1393ساعت23:15توسط angella77 | |

هرکه به دل نشست نشستنش مقدس است

حتی اگر نخواهدت نفس کشیدنش بس است...

+نوشته شده در پنج‌شنبه 20 آذر 1393ساعت22:34توسط angella77 | |

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی...
 
اونی که زود می‌رنجه زود میره، زود هم برمی‌گرده. ولی اونی که دیر می‌رنجه دیر میره، اما دیگه برنمی‌گرده.

 

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی
رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏‌بره و از میانشون می‏‌گذره از بعضی آدم‏‌ها بگذری و برای همیشه قائله رنج‌آور را تمام کنی.

 

 

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌ باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.

 

 

 

 

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی
مهم نیست که چه اندازه می‌بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدارعشق وجودداره.

 

 

 

 

 

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی
شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری، اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته، فراموش نکنی.

 

 

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر دنیاست.

 

 

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی
از دردهای کوچیکه که آدم می‌ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می‌شه.

 

 

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی
همیشه وقتی گریه می‌کنی اونی که آرومت می‌کنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه می‌کنه عاشقته.

 

 

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی
كسی كه دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینكه بگه دوستت دارم می‌گه مواظب خودت باش.

 

و بالاخره خواهی فهمید که:
همیشه یک ذره حقیقت پشت هر “فقط یه شوخی بود” هست.
یک کم کنجکاوی پشت “همین طوری پرسیدم” هست.
قدری احساسات پشت “به من چه اصلا” هست.
مقداری خرد پشت “چه میدونم” هست.
و اندکی درد پشت “اشکالی نداره” هست.

 

 

+نوشته شده در جمعه 14 شهریور 1393ساعت13:23توسط angella77 | |

مثل هرروزکه دلم می گیرد...
دلم امروزشکست...
باهزارغصه که بود...
کوله بارش رابست...
رفت ورفت تادوردست...
آن کسی راکه تودوستش داری دیگر نیست....
عشقش هست...
یادش هست..
.

+نوشته شده در شنبه 01 شهریور 1393ساعت13:15توسط angella77 | |

چه رسم جالبی است محبتت رامی گذارندپای احتیاجت،صداقت رامی گذارندپای سادگیت،سکوتت رامیگذارندپای نفهمیت،نگرانی ات رامی گذارند پای تنهاییت،و وفاداریت راپای بی کسیت،وآنقدر تکرار می کنندکه خودت باورت میشود که تنهاوبیکس ومحتاج!!!!!

+نوشته شده در چهارشنبه 29 مرداد 1393ساعت23:06توسط angella77 | |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران